حقایق نویسندگی

سالها در ذهنم، توهمی شکل گرفته بود که تصور میکردم، نویسندگی یعنی، یک عالمه واژه و ایده ی ناقص که در سرم تلمبار شده اند. و قرار است روزی از دل آنها، شاهکاری خلق شود.

جلسه های نوشتیار به من آگاهی تازه ای بخشیدند. اگر این کلاس های پیوسته و تاکید های پی در پی استاد نبود. همچنان در گرداب توهم، دست و پا میزدم.

قریب دو ماه است، که هر روز یادداشت مینویسم. و اینجا منتشر میکنم. هم اینک میفهمم نویسندگی زمانی که به عینیت در بیاید، چه حقایقی را در خود دارد.

یکی از این حقایق، دور شدن از تله های ذهنی است. اینکه نوشتن یک متن کوتاه، گاهی مشقت بار میشود، به این دلیل است که من سال های سال در ذهنم نویسنده بوده ام. عملن کاری با واژه ها نکرده ام. و هرگز وارد گود بازی نشده ام.

دومین حقیقت، مواجه شدن روزانه با ایده هایی است، که مدتهاست در پس ذهنم خاک میخورند. من همیشه گمان میکردم، باید در میان صفحات یک کتاب قطور جا خوش کنند. و همین مانع از نمودشان میشد.

سومین حقیقت، تعهدی است که در نوشتن روزانه اتفاق می افتد. دو ماه زمان کمی است برای تبدیل شدن به یک نویسنده ی جدی . اما برای منی که سالها جسته گریخته نوشته ام. میتواند آغازگر یک تعهد جدی باشد.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط